ichiba.ch Download the KAYWA Reader!
En | De | Fr

Feed2Mobile

داستانهای قشنگ و زیبا - سنتوری – قسمت چهارم

گفتم : ماشااله به این کمر ، مشخص شد که خواهر خودمی !!!! من هم جوونتر که بودم تو یک شب تا صبح (6-7ساعت) شاید 10 بار سکس می کردم . هنوزم اگه پاش بیفته پوز خیلی از جوونترها رو میزنم .

گفتم : ماشااله به این کمر ، مشخص شد که خواهر خودمی !!!! من هم جوونتر که بودم تو یک شب تا صبح (6-7ساعت) شاید 10 بار سکس می کردم . هنوزم اگه پاش بیفته پوز خیلی از جوونترها رو میزنم .

گفت : پس الان من بازم میخواهم …..

گفتم : با من هم میخواهی مسابقه بدی ؟؟؟؟

بعد هر دومون خندیدیم . فیلم به جائی رسیده بود که یک دختره رو داشتند سه نفره می کردند . هر کدوم تو یک سوراخش کرده بودند ، یعنی دهن و کوس و کونش پر از کیر شده بود .

مژده دوباره لباش رو رولبهام گذاشت و با دستش رفت سراغ کیرم ، دوباره بیدارش کرد و کیر من هم داشت بزرگ و بزرگتر می شد .

مژده می گفت : کیرت خیلی قشنگ و کلفته ، نمیدونستم داداشم همچین کیری داره وگرنه زودتر از اینها میومدم سراغش .

گفتم : خوب بعد از این میتونی جبران کنی ، بیشتر باهاش باشی .!!!

گفت : مطمئن باش دیگه از دستش نمیدم .

بعد هم دوباره لبهاش رو به لبهام چسبوند و شروع کرد به خوردن و مکیدن اونها . اونقدر ماهرانه اینکار رو می کرد که می تونم قسم بخورم برای اولین بار بود که میدیدم کسی با این مهارت ازم لب میگیره . من مجدد دستم رو از پشت برده بودم تو شورتش و داشتم انگشتم رو تو اون کوس خیس آب انداخته اش میکردم و با سوراخ کونش بازی می کردم ، حسابی کوسش خیس شده بود و همینطور داشت خیستر هم می شد من هم از خیسی کوسش استفاده کردم و انگشتم رو باهاش خیس می کردم و تو سوراخ کونش می کردم ، خوب این میون من هم میخواستم حالش رو ببرم و همونطور که شاعر میگه :

کیـــــــــــــر را از بهر کون گرد و مدور ساختند….

گر برای کوس بُدش همچون تبر می ساختند….

من هم دنبال باز کردن سوراخ کونش بودم تا بتونم کیرم رو تو اون کون قشنگ توپولی جا کنم .

تو این اوضاع بود که ایندفعه مژده بود که منرو از جام بلند کرد و از کیرم گرفته بود و دنبال خودش میبرد به سمت اتاق خواب و من رو هول داد روی تخت و خودشرو انداخت روی من و کیرم رو با کوسش میزون کرد و با سر و صدای زیاد شروع به حال کردن کرد چنان فریادهایی می زد که من ترسیده بودم همسایه ها بریزن اینجا ، ولی خواهرم بود و میخواستم تا اونجا که میشه بهش خوش بگذره ، چنان روی کیر من بالا و پایین می رفت که تا حالا هیچکس اینطور با من حال نکرده بود یا تا اونجائی که به یاد دارم ، اینطور حالی نکرده بودم ، مدام قربون صدقه کیرم می رفت و نفس نفس میزد و به خودش سرعت میداد ، اینقدر سریع اینکارو می کرد که تا حالا ندیده بودم ، دقیقاً مثل کسی که برای رسیدن به چیزی تلاش کرده باشه و حالا میخواهد تمام اون چیز مال خودش باشه و ازش استفاده کنه .

مژده می گفت : دیگه نمیخواهم هیچکس دیگه ای رو بکنی ، از این به بعد فقط این کیر مال منه !!!!! هر وقت خواستی فقط یک زنگ کوچولو بزن خودم میام و هر کاری بخواهی برات میکنم !!! نمیخواهم به هیچکس دیگه بدیش ، فقط مال منه ، فقط مال منه ……….

و چند بار این جمله رو نفس نفس زنون تکرار کرد و بعد با آآآآآآآآآآآآآآآآآآخ و اوووووووووووووووووووووووخی که کرد به اورگاسم رسید و کاملاً ارضاء شده بود و درحالی که من هنوز داشتم سینه هاش رو میخوردم تنش رو رومن ولو کرده بود .

بعد گفت : کاش به بابا نگفته بودم زود بر میگردم و تا صبح پیشت میموندم . تازه دارم حال میام .

گفتم : فعلاً که بی حالی !!!! برگرد میخواهم حال کنم …

برگشت رو تخت و پاهاش رو تا جائی که میتونست از هم باز کرد و گفت : زودباش ، طاقت ندارم ، بازم میخواهم .

گفتم : مژده تو دیگه رو منو کم کردی . ولی من الان چیز دیگه ای میخواهم .

گفت : بکن دیگه !!! چییییییییی میخوایی ؟؟؟؟؟

عشوه ای که با این گفتنش اومد طوری بود که خودم رو بهش نزدیکتر کردم و کیرم رو روکوسش میمالیدم . حسابی شهوت تمام وجود هر دومون رو گرفته بود تو لحظاتی بودیم که نمیتونم واقعاً وصفش کنم . پاهاش رو به سمت سینه هاش بالا بردم ، جوری که باسنش هم رو به بالا بیاد و سوراخ کونش در راستای کیر من قرار بگیره با تف سر کیرم رو خیس کردم و با دستم آب کوسش رو به سمت سوراخ کونش هدایت کردم ، تا کاری که میخواهم بکنم اذیتش نکنه . همونطور دوباره با دستهام پاهاش رو رو شونه های خودم انداختم و کیرم رو جلو سوراخ کونش قرار دادم و در حالی که رونهاش رو بطرف خودم می کشیدم تا موقعی که کیرم وارد سوراخش میشه خودشرو نتونه عقب ببره کمی کیرم رو فشار دادم و با فشار من کیرم تا نصفه رفت تو .

مژده شروع کرد به آخ گفتن ، می گفت : یک خورده میسوزه و درد داره ، گفت : این اولین باری هستش که کیر به این کلفتی تو کونش میره .

گفتم : قبلاً کی کرده بودت ؟؟؟؟(منظورم تو کونش بود)

گفت : فقط یکی دو بار اونهم بابک (شوهر سابقش). تا حالا به هیچ کس دیگه ای اجازه نداده بودم از کون بکنتم ، ولی من دیگه مال توام ، هر کارخواستی بکن ، میتونی جرم بدی ، میتونی پارم کنی ، هر چی که میخواهی ، آخ جوووووووووووووووووون بکن تندتر بکن .

میون صحبتهاش بود که من کیرم رو تا ته تو کونش کردم و بعدش هم به آرومی شروع به تلمبه زدن کردم حالا اون زیر شکمم به کوسش مالیده می شد و کیرم هم تو کونش عقب جلو می رفت ، حالا این من بودم که مثل سادیسمیهای کون ندیده با شدت و قدرت داشتم کون خواهرم رو می گائیدم . همینطور که تندتر و تندتر تلمبه می زدم مژده هم آآآآآآآآآخ جووووووووون ، آآآآآآآآآآآآآآآآآآخ جوووووووووووون می کرد و میگفت : تندتر بکن ، جرم بده ، تا حالا هیچکی نتونسته اینطوری بهم حال بده ، زود باش بکن ، جوووووووووون ، جوووووون چه کیری داری ، خیلی کلفته ، خیلی باحاله ، من هم که داشتم نفس نفس میزدم ، دیگه میخواست آبم بیاد که برای اینکه مژده هم بیشتر حال کنه چون نفسهای اون هم به شماره افتاده بود بازم به سرعت خودم اضافه کردم و حسابی سینه هاش رو مثل دوتا انار فشار می دادم . آب کیرم با فشار خیلی زیادی تو کون مژده خالی شد .

مژده گفت : واااااای سوختم ، چقدر داغ بود .

گفتم :این با داغی کوست در ….. چون اون موقع که کوست رو روکیرم گذاشتی اونقدر داغ بود که داشتم میسوختم .

بعد از چند بار تکون دادن موقعی که میخواستم کیرم رو بکشم بیرون ، گفت : صبر کن ، ادامه بده من هم دارم مییییییااااااااااااام .

بعد هم با صدای آآآآآآآآآآآآآآآآآهی که کشید برای بار سوم ارضاء شد و من از اینکه بازم ارضاء شده بود احساس شعف میکردم ، چون تونسته بودم بازم ارضاش کنم .

خودش هم می گفت : فکر نمی کردم از کون که می کنی بتونی بازم بهم حال بدی !!!!!

بعد هر دومون بلند شدیم و خودمون رو تمیز کردیم و رفتیم دستشوئی و من دیگه شورتم رو پوشیدم ، بعد دوباره رفتم سراغ کامپیوتر ، داشت تیتراژ آخر فیلم رو نمایش میداد .

مژده هم اومد و لباسهاش رو پوشید و گفت : یادت باشه ، هر وقت خواستی فقط به خودم بگی ها !! تازه گرم شده بودم ، ولی بابا ، مامان منتظرم هستند میخوان شام بخورن . اگه دیر نمیشد تا صبح میموندم و از کیرت (دستش رو گذاشت رو کیرم) استفاده می کردم ، خیلی دوستت دام ، این کوس برای همیشه مال تو اون کیر هم واسه همیشه مال من ، باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم : هرچی خواهر کوچولوم بگه !!!!

بعد هم چند تا لب جانانه ازم گرفت و داشت از در بیرون می رفت که گفتم : صبر کن ……….

گفت : چی شده ؟؟؟؟

در حالی که فیلم سنتوری دستم بود گفتم : مگه فیلم سنتوری رو نمیخواهی ببری ؟؟؟

اونهم فیلمرو گرفت و رفت …….

پایان

نوشته : حمیدبلا

تاریخ : 14/1/86


Note: this is how this feed will look on your mobile device.

Get mobile!

This QR Code will let any user whose mobile phone is equipped with a QR Code Reader to easily reach and bookmark the mobile version of «داستانهای قشنگ و زیبا»

To add this QR Code to your Blog or Website, simply copy-paste the following Javascript blurb into your Blog template.

Feed2Mobile v1.0-BETA3 CONTACT US: KAYWA // TECHNOPARKSTRASSE 1 // 8005 ZUERICH // SWITZERLAND // Support