ichiba.ch Download the KAYWA Reader!
En | De | Fr

Feed2Mobile

داستان های باور نکردنی - خواهر حشری

سلام

مزایای داشتن خواهر حشری
این داستانو دوست عزیزم حمید جون برام فرستاده من با حمید جون داخل یه اتاق چت حدود 5 تا 6 ماه پیش اشنا شودم .حمید اهل یکی از شهرای شمالی هستش و حدودا 24 سال داره حمید یه خواهر داره که 26 سال داره اسمش مریم این مریم خانم از اون دخترای که تا به جلوی شلوار کسی نگاه میکونه غش میکونه حشرش بالی 100% هستش. از اینجا به بعد رو به زبون خود حمید بخونین. همینجا از حمید جون تشکر میکونم برا فرستادن داستانشمریم از زمانی که رفت وارد دبیرستان شود خیلی شیطونی می کرد قبلش هم بود ولی از سال اول دبیرستان شیطونیاش زیاد تر شود جوری بود که تا اخر سال تحصیلی همون سال 5 تا دوست پسر داشت بابام هم چون که خیلی اون دوست داشت چیزی به اون نمی گفت تا کم کم اوضا بدتر شود جوری که چندبار مریم موقعی که اومد بود خونه تازه از سکس کردن بر میگشت که یبار چنون اونو کرده بودن که به زور راه میرفت وگیریه میکرد از کون درد مامانم با اون بحسش شود وبا او دعوا کرد بابام موقعی که اومد خونه حسابی اون را تنبیح کرد و باعث شود که مریم تا یه مدت بابام نزاره از خونه بیرون بره که بعدا با وسا تت عمه رفت مدرسه مریم حی روز به روز بد تر می شود واقعا شهوتی شوده بود تو چند تا از مهمونیا دیده بودم اونو می مالاواونو انگل می کونن مثل پسر عمه و بچه های فامیل دیگه جوری بود که همه فامیل میدونستن مریم دوست پسر داره واهل سکس هست تا زمانی که دیپلم گرفت ورفت دانشگاه واونجا مریم دیگه خیلی اوضای بیریختی داشت . باعث شود که تو یه مهمونی که رفته بود از جلو سکس کون واوپن شوده بودشب موقعی که اومد خونه حسابی مست بود بابام که دیگه کاربه کار اون نداشت هیچی به اون نگفت تا صبح که حالش به سر جاش اومد وگند کار در اومد بابم قشفرقی به راه انداخت که بفهمه کی این کارو سر اون اورده ولی چیز نگفت 3 ماه بعد خاستگاری یرای مریم اومد وبابام به زور اونو شوهر داد اولش مریم رازی نبود ولی کم کم رازی شود اون مو قعه 22 سال داشت من هم 20 سال داشت مریم تو خونه جوری میگشت که من به اون نظر پیدا کرده بودم ودلم می خواست من اونو بکونم ولی حیف که دیگه شو هرکرد و رفت تا اینکه شوهر اون برای ماموریت میرفت شهرستان من بعدها فهمیدم که اون خودش هم ازمریم بدتر بود با یه زن یا 2 تا زن رازی نیست وحشر اونم بلاست وحسابی هم به هم میان مریم خودش هم اینو می دونست. مواقعی که شوهرش اون نبود میدید م با دوستای شوهرش امیر قر مرار لافی میزاره . یه روز من خونه اونا بودم دیدم برا ساعت 3و4 داره با یکی قرار میزاره حدودای ساعت 2.5 بود که منو فرستاد دنبال نخود سیاه قبلش رفته بود حموم وحسابی ترو تمیز کرده بود اون کلا اصلا جلوی من رو نمی گیره خیلی راحت جلوم می گرده حتی با کرست و شلوار از زمانی که دختر بود وشوهر نکرده بود مواقعی کسی خونه نبود جلوم میگشت خیلی ادم با حالی بود همیشه با من در باره دوست دختر واین جور چیزاحرف میزد. خلاصه اون روز به طریقی قصد دک کردن منو داشت منم که زیربار نمی رفتم به زور خرم کرد که من برم منم که دیدم که این جوره رفتم تو فکر که چی کار کنم که بفهمم که اون امروز با کی قرار دارهیه هو چشمم به کلید در خونشون افتاد که روی میز توی حال بوداونو برداشتم طوری که اون نفهمه رفتم از خونه بیرون حددوا یه بیست دقیقه طول کشید که دیدم یه ماشین جلو خونه مریم ایستاد یه مرد از تو اون پیاده شود یه خورده دقت که کردم دیدم رئیس امیر شوهر مریم داشتم شاخ در می اوردم یعنی مریم با اون قرار داشت با ورم نمی شود تا اینکه زنگ خونه اونا رو زد رفت تو من داشتم شاخ در می اوردم اون مردی بود حدودا 49 ساله وهمیشه از اون به عنوان یه ادم مومن یاد می کردن یه 5 یا 10 دقیقه ای گذشت که من رفتم از ماشین پایین کلید رو انداختم رودر خونه یواش رفتم تو تو دلم حی خدا خدا می کردم که اونا از توی پنجره منو نبینم فوری با سرعت خودمو پشت در حال رسوندم رفتم توخونه اونا جوری که موقعی وارد خونه میشی باید از راه روهی بگذری بعد وارد حال میشی یواش رفتم جلو انتهای راه رو که رسیدم دیدم که دارن از هم لب می گیرن داست رئیس امیر هم توی سینه های خواهرمه اون به خواهرم گفت که پاشو بریم تو اتاق که دلم واسه اون کوس کونت تنگه می خوام تلافی یک ماهی که نکردمت رود ربیارم تازه فهمیدم که موضوع از چه قرار خانمی به اقای رئیس کوس کون میدهاونا رفتن تو اتاقشون منم رفتم ازپشت در تو اتاقو نگاه کونم دیدم چیزی به جوزصدا از تو اتاقش بیرون نمیادیادم افتادکه از توی حیاط خلوت که درش از تو اشپز خونه بود میشه از پنجره اتاق تو خونه رو نگاه کردسریع رفتم از توی حیاط خلوت پشت پنجره اتاق ودا خلو نگاه کردم وای دیدم که خواهرم کیر گنده وکلفت اقای امینی تودستای سفیدشه ومی خاد اونو بخوره شروع به خوردن کرد اولش تمام کیرشو تو دهنش می کرد بعد هی مثل اینکه کیر اقای امینی نه بزرگ میشودتو دهنش جا نمی شود یه 10 دقیفه ای که براش خورد فکر می کونم که داشت ارضا میشود که کیرشو از توی دهنه مریم کشید بیرون مریم رو بلند کرد چندتا لب ازش گرفت وشروع به در اوردن تاپ نیمه مریم کرد تا چشمش به سینه مریم افتاد حشرش خیلی بیشتر شود سینه مریم سفید سایز فکر کونم 85 یا 80 بود که کرست هم نبسته بود سینه زیبای داره سیخ وامیسته و حاله صورتی رنگی هم سر اونو می پشونه مریم رو حول داد رو تخت وافتاد بجون سینه های مریم ده بخورحاله نخورمریم هم مثل یه خر کیف می کردپاهاشو اورده بود دور کمر اون حلقه کرده بود می گفت بخور که دارم میمیرم همش مال خودته اونم می گفت قربون مهمه های تو بشم که خوردنی ترین چیزته هنگامی کهپاهای مریم دور کمر اون حلقه بود دامن کوتاهش افتاده بود پاین وقشنگ کون وکوس زیباش معلوم بودطوری کهمن داشتم کمکم شق میکردم بی اختیاردستم رفت توشلوارم وشروع به مالیدن کردم تا اون هم اومدپائین وشروع به خوردن سکم ودور نافش کرد معلوم بود مریم ازته قلب داره لذت میبره اخه همش قربون صدقه اون میرفتتا رسید به روی دامن مریم مریم با کمک به اون دامنشو در اوردتا چشمش به کوس اون افتاد یه وش گفت شروع به خوردن کد خوب که کوس اونو خورد رفت سروقت کون دور کون اون می لیسید اونو بلند کرد وبرگردوندش روتخت به صورت چهار دست پا نگرش داشت یه تف زد به کیرش وکمی هم کون مریم رو انگشت کرد کیرشو کرد تو مریم که مریم داشت ازدرددادمیزدکه یواش که اون یلحضه نگهداشت بعد از دوباره شروع به کردن کرد اگه شما جای من بودین چی کار می کردین تا اینکه مریم خیلی سرو صداد میداد بعداز یه چندتا جیغ کوتاه که زد ولو شود رو تخت معلون بود که ارضا شود اون مریمو برگردوندوکیرشو محکم تو کوس اون کرد مریم چنان جیغی زد که خدا میدونه کیرش از قبل خیلی بزرگتر شوده بود بیست دقیقه ای تلنبه زد تو کوس مریم نمی دونم چه کمری داشت این کوسکش مریم هم که دیگه همداشت ارضا میشود از حالت بدنش معلوم بود به چند روش اونو کرد ازکون وکوس خلاصه بعداز یه چند دقیفه ای که شود کیرشو کشید بیرون گذاشت لای سینه ها اون وشروع به تلنبه زدن کرد بعداز یه مدت ابش اومد تمامشو ریخت روی سینه وصورت مریم افتادر روشیه چندتا لب از اون گرفت من توی این مدت حدود4 بار ابم اومده بودمن دید شاید اونا بیان از اتاق بیرون زایه بشه زود از خونه زدم بیرون رفتم تو ماشین نشستم تا بعد از یه 30 دقیقه ای از خونه اومد بیرون رفت من بعداز 5 دقیقه رفتم دا خل خونه.ادامه داستان برای چند روز دیگه می نویسم

Note: this is how this feed will look on your mobile device.

Get mobile!

This QR Code will let any user whose mobile phone is equipped with a QR Code Reader to easily reach and bookmark the mobile version of «داستان های باور نکردنی»

To add this QR Code to your Blog or Website, simply copy-paste the following Javascript blurb into your Blog template.

Feed2Mobile v1.0-BETA3 CONTACT US: KAYWA // TECHNOPARKSTRASSE 1 // 8005 ZUERICH // SWITZERLAND // Support